عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
53
منتخب التواريخ ( فارسى )
زين خط چون مور و لفظ شكّرين از روى نظم * موى بشكافم به توحيد خداى غيب دان آن خداوندى كه بر صنعش به هر مويى گواست * هر چه هست از مور و مار و وحش طير و انس و جان آن يكى از روى هستى نه از عدد كاندر دو كون * نيست بر علمش پى مورى سر مويى نهان لطفش ار موى فتد بر بيضهء مورى از آن * صد جم آيد هر يكى صد هم چو جم در يك زمان قهرش ار يك موى بر پيلى گمارد پيل ازان * بيند آن كز مور بيند بچهء شير ژيان مىنگنجد عقل را مويى درين از بهر چيست * زادهء شير توانا زاد مور ناتوان نيست با حكمش سر مويى مجال اعتراض * ور دهد ملك سليمانى به مورى رايگان بوده از حكمش موافق شكل شير و مورچه * گشته از صنعش مخالف رنگ موى و استخوان گردد از فضلش كزو هر موى دارد آگهى * آيد از عدلش كه بر هر مور آيد پاسبان خاك در كف كيميا و آب در دريا گهر * مور در چشم اژدها و مو بر اعضا چون سنان اى به قدرت موى و خون و استخوان را نقشبند * اى به روزى مرغ و مور و مار و ماهى را ضمان با تن هر مور عدلت را حسابى بىغلط * بر سر هر موى فضلت را سپاسى بيكران عين فضلت پاى مرد رزق هر مور و ملخ * دست لطفت رنگريز موى هر پير و جوان